در قفسـ قافیهـ محصور کنـ


by : x-themes

بهـ نامـ او

داد زنمـ: ثانیهـ! خاموشـ باشـ

اشکـ ندامتـ! نرو و گوشـ باشـ

دلـ! تو جنونـ را ز خودتـ دور کنـ

در قفسـ قافیهـ محصور کنـ

هیچـ مگو لحظهـ ای آرامـ گیر

ای شهـ غمـ ها ز لبمـ کامـ گیر

سر بهـ بیابانـ زمانـ می نهمـ

شادی خود را بهـ غمی می دهمـ

دلـ شدهـ محکومـ کهـ تنها شود

پوچـ شود حامی غمـ ها شود

حالـ منـ اینـ استـ خرابـ خرابـ

ماندهـ بهـ طوفانـ و چنینـ غرقـ آبـ

هر چهـ کشمـ منـ ز خودمـ می کشمـ

طعمـ عذابـ استـ کهـ منـ می چشمـ

لیکـ اگر باز ببخشی مرا

 دلـ برود گاهـ ز اینـ غمـ سرا

کاشـ کهـ اینـ ثانیهـ جبرانـ شود

خستگی اتـ شستهـ بهـ بارانـ شود

 

پـ.نـ: دوبارهـ مفتعلنـ مفتعلنـ فاعلنـ




†ɢα'§ : <-TagName->
برچسب:, |- مبهم -|

ϰ-†нêmê§